روزی که زن شدم

 
 

 
 
الهام الف


 

 

موضوعات

دلتنگی های زنانه(۱۳)

از سر احساس(۸)

دوستت دارم ها(٧)

سه نقطه(٧)

یادداشتهای روزانه(٧)

سه نقطه(۳)

دیگران(۳)

چرند و پرند(۳)

چیزی شبیه داستان!(٢)

معرفی کتاب(٢)

مادرانه(٢)

یادداشتهای روزانه(۱)

چرند و پرند(۱)

شعر(۱)

موسیقی(۱)

دوستت دارم ها(۱)

دلتنگی های زنانه(۱)

از سر احساس(۱)

 

صفحات وبلاگ

 

مطالب اخير

پافشاری می کنیم

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد یا الهام هستم یک مادر!

لوس بازی

دموکراسی

آنفولانزای قابیلی

بودن یا نبودن..شدن یا نشدن

من زنده ام!!

ای شرقی غمگین

خودتو بپوشون تا من گناه نکنم

حرف زن

 

نويسندگان

الهام الف

 

پافشاری می کنیم

نمیدونم این جمله رو کجا دیدیم یا خوندم یا اصلا مال کی هست:که هیچ وقت روی عقایدم پافشاری نمیکنم چون ممکنه اشتباه باشه..نمیدونم سارتر گفته یا نیچه یا شریعتی...اصلا اهمیتی داره؟نمیدونم چرا ما وقتی می خواهیم حرف مهمی بزنیم باید گوینده ونویسنده اونو هم ذکر کنیم..همین که حرف قشنگی زده باشه کافیه..البته روی این نظرم هم پافشاری نمیکنم..اصلا دیگه روی هیچ کدوم از عقایدم پافشاری نمیکنم..حتی ممکنه از اینکه گفتم مهم نیست نویسنده یا گوینده کی باشه هم پافشاری نمیکنم ..شاید فردا بیام بگم ..نه این مهمه که چه حرفی رو کی بزنه چون برداشت ما از حرف طرف با توجه به پیشینه وشخصیت اونه..بگذریم فعلا پافشاری نمیکنم!!

حالا چرا این حرف رو زدم..یادم میاد قبلا خیلی روی این قضیه پافشاری میکردم..که واااا(با حالت غلیظ وکشدار زنانه)چه معنی داره مادرها اینقدر خودشونو واسه بچه هاشون می کشن..؟اصلا چرا اینقدر مادرا خودشونو فدای بچه هاشون میکنن..حالا ما که بچه خوبی بودیم ...(مامانم همش پز منو میده )چه گلی به سرشون زدم؟آخرش که چی ..؟در این موقع یه ژست میگرفتم اینجوری ..(می بینی؟)یه کمم صدام تو دماغی میشد ..:که من که اصلا خودمو فدای بچه ام نمیکنم..؟تا اونجایی که باید  ولازمه در انجام کارهام کوتاهی نمیکنم..انجام کارها...کار ...یعنی مادر بودن یه نوع کار بود ..وظیفه بود ..ولی حالا..نظرم به کل عوض شدم ..آقا غلط کردم رو واسه این موقع ها گذاشتن دیگه ..!!هر کی به من میرسه میگه ..کی بود میگفت فلان و بیسار ..کی بود میگفت چنین و چنان ..تو معلوم هست کجایی ؟مادر شدی خودتو گرفتی ..فکر کردی خبریه؟فکرکردی هر چی بیشتر خودتو بکشی  چند هکتار بیشتر از زمینهای بهشت میره زیر پات؟اینجاست که باید بگم ببینید ..شرمنده ...به خدا ..اینجوری ..اونجوری...وقت ..این..اون..نههههههههههههههههه

آقا ..خانوم...عزیزم..گلم..سرورم...قشنگم..فقط عشقه..یه حس که اصلا گفتنی نیست..عشقی نیست که بعد یه مدت دلتو بزنه چون هرروزش یه شگفتی جدیده..آره ..من وقت ندارم می خرید میرم..برای اون ..کتاب میخونم ..برای اون. .کتاب میخرم ..برای اون..حرف میزنم .درباره اون..حتی حالا که پسرم میتونه بشینه وغذای کمکی هم میخوره..حتی حالا

 

من رسما از همین تریبون(کدوم؟)از عقاید قبلی خود دست کشیده و فعلا  بر عقیده فعلی پافشاری میکنم

 

این حرفا رو داشتم تو جمع دوستانمون میزدم..یکیشون گفت ..خانم بی وقت عاشق.. اگه اینجوریه پس میخواستی زودتر مامان بشی..! آخه قشنگ ..،الان به موقع بود ..الان وقتش بود ...فقط مامانا میدونن من چی میگم..باباها یه حس دیگه دارن که منم نمیفهمم چی میگن..(اینم برای دلخوشی باباها)


دوشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٩ | پيام هاي ديگران ()

 

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد یا الهام هستم یک مادر!

به علت ذیق وقت

١-سلام

٢-سال نو مبارک

٣-تولدم مبارک

۴-تولد اونایی که باید تبریک میگفتم مبارکه..خیلییییییییییییییی

۵-دیگه مامان شدم

۶-چرا پردیس ف-ی-ل-ت-رشده؟؟

٧-گدا نباشید فیل کش میخوام ..چند وقته نبودم هر چی فیل کش داشتم له شده!!

٨-خیلی خیلی ممنون بابت همه تبریکات شماها ..من که خوبم..پسرمم خوبه..ملالی نیست جز دوری شما:دی

٩-خوش به حالتون میتونید برید کتابهای مثل هر سال و پر از ممیزی نمایشگاه کتاب رو ببینید .یا بخرید..یا بخورید..کوفتتون بشه!

 

٩/٢۵-راستی چه خبرا؟

٩/٣٠-دیگه چه خبر؟؟!

٩/٧۵-اگه مهر مادری (فیلمش نه!) رو بذاریم کنار مادر بودن بعد از کار در معدن سخت ترین کار دنیاست.به خداااااااااااااااا...!!!

١٠-فکر نکنم بتونم به این زودی ها بیام

بر می گردم...هههههههههههه*

 

 

 

*اونایی که نمیدونن با صدای سنجد بخونن


یکشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٩ | پيام هاي ديگران ()

 

لوس بازی

الان یک ساله که یک وبلاگ اجباری رو راه انداختم!!


مبارکه!!!


شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٥ | پيام هاي ديگران ()

 

دموکراسی

 

سراسیمه خودش را به سالن همایش رساند...خسته بود .به محض اینکه نشست صدایش کردند.کتش را مرتب کرد.یاد حرفهای دخترش افتاد ..انگار او را نمیشناخت..خوب که دقت کرد متوجه شد نفهمیده او کی بزرگ شده است.؟اخرین بار کی اورا در آغوش گرفته بود؟

سکوت سالن گوشخراش بود.

کمی آب نوشید ..کاغدی را از جیب کتش بیرون آورد

 

این بار که از زیر داربست انگور و ماه

برمی گردی

دستمالی بیاور

هیچ می دانستی

مهربانی ام دارد خاک می خورد؟

یا هیچ می دانستی

دوستت که دارم

زیباتری؟

دمکراسی این نیست

که مرد نظرش را درباره‌ی سیاست

بگوید،

و کسی هم به او اعتراض نکند

دمکراسی این است که

زن نظرش را درباره‌ی عشق بگوید

و کسی هم او را نکشد!


 صدای دست زدن  حضار روحش را خراش میداد..


او فقط نظرش را راجع به عشق گفته بود!

او را نکشت ..

ولی...






یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢ | پيام هاي ديگران ()

 

آنفولانزای قابیلی

 

 

در زمانهای قدیم.

شایدکمی بعد از ازل

فکر کنم روز ششم

بعد از کلی نقاشی (البته رئال)

از دریاو کوه وکویروخورشیدو ماه وجنگل (با گرافیک بالا)

برای پز دادنشان باید کاری میکردی!

پس.. بازهم

خواستی که بیافرینی ..آفریدی

گفتی آدم شو...شد

و حوا......هم

دیدی کافی نیست .

فکری در سر داشتی ..پس حوا را جلو انداختی وخودت پشت سر او پنهان شدی !

 اورا به طریقی گناهکار جلوه دادی..(حالا من باز میگم تو مردی ..اونهایی که فکر میکنن توفقط مال اونهایی اسمم رو میذارن ملحد..مرتد..وگرنه خودت میدونی که منو تو از این حرفها با هم نداریم !)

چرا که باید به دلیلی اونا رو به جایی غیر از بهشتت میروندی تا سلسله آدمیانت بنیان نهاده شود!!

زایمان جریمه گناه حوا بود..

باشد ..هابیل وقابیل زاده شدند

وقتی قابیل هابیل را کشت

وقتی قابیلیان در سراسر زمینت  خون به پا کردند

 پشیمان شدی

...

 سالها گذشته

الان زمانه نوح رسیده

میگن نوح هفت جدش میرسه به ثمره دیگری از ادم و حوا(راستی این روزها نوح خیلی سر زبونها افتاده ..فکر کن!! ..این همه عمر بهش دادی نتونست عدالت رو برقرار کنه .!!چه رسد به امام چهاردهم!!)

چی میگفتم؟!

قابیلیان هنوز در زمان نوح میزیستند ..حالا وقتش بود ..باید زمین را از اینهمه فتنه پاک میکردی . این همه قابیل نشان...باید جبران میکردی..

به نوح فرمان ساختن کشتی را دادی..واینکه از هر حیوان جفت جفت...

چه میگویم همه اینها را که خودت بهتر از من میدانی ..

بگذریم ..برایت متاسف شده ام

قابیلیان به طور کامل از بین نرفته اند

توفکر کردی که طی نزول باران

  40 شبانه روز

وقتی تمام زمین را آب فرا گرفت غیر از همانانی که خود میخواستی

همه نابود شدند؟؟؟

نه ..!بگذار بگویم قابیل و قابیلیان هنوز زنده اند

اینها را برای تو مینویسم چون  شک کرده ام که ما را میبینی

باز خواستم نکن ..دردم را به تو نگویم به که بگویم

به قابیلیان !!!

فرصت تنگ است

به من گوش کن..

باید کشتی نوحت رابار دگرعلم کنی..

زمین به یک تنفس احتیاج دارد ..باید باز پوست بیاندازد

بگذرا ادمیان به حال خود باشند ..انسانها را نجات بده !

اسم ادمی را به یغما بردند

آنها که خودرا نایب بر حقت میدانند.آنها که هر که با انهاست خودی وغیر آن نخودی میپندارند!

آنها،،،

 آدمیان در پی قتل عام انسانها هستند.

نجات بده...انسانها را ..وگیاهان را...حیوانات را(فقط سوسک نه...:دی!!)

باید چیزهایی را بردارم.صبر کن!(دقت کردی خودمو یه جوری قاطی انسانها جا دادم.!!.حق گرفتنیه ..نه دادنی...!)

بعضیاز وسایلم.....کتابها ..عکسها ....مسواک...صابون...یه عالمه کاغذ..خودکار

میدانی..

من نمیتوانم صبرکنم که بعد از نابودی زمین اینها اختراع بشود!

فکرش را بکن ..بلال بخورم ومسواکی نداشته باشم!!

میخواستم ماشین..کامپیوتر.. موبایل..فیلمها..پلی استیشن . را هم بگویم ولی گفتم

ماشین می خواهی چکار ..؟سوار اسب میشی دیگه ..

وقتی برق نباشه..هیچ کدوم از وسایلی که گفتم به دردت نمیخوره..

صبرکن باید کاکتوسهامم بردارم ..ودوربینم..نقاشیهایم..ونوشته هایم..ویادگاریهایم..

 

فقط

وقتی همه جا نابود شد ..همه زمین ..وقتی خشکی ها را از دل آبها بیرون می آوری.وقتی همه جا سبزززز شد

البرز را هم همانطور بساز مثل روز ازل..طوری که هر جا بیاستم دماوند را ببینم..

ببین میتوانی کاری کنی که جزیره های جنوب کشور من طوری در کنار هم بالا بیاید که وقتی بعدها که ماهواره ها از بالا عکسبرداری میکنند  این جمله را تشکیل بدهد ..خلیج از روز ازل پارس؟؟

خواستم بگویم میشه نقطه چین! کشورم تا حدی عقب ببری که از این طرف همسایه چین باشم .از آن طرف آندلس!!

.تمامی خزر درست در وسط نقشه کشورم باشد؟

ولی نه

..دیگرآن زمان نقطه چینی نیست ..مرزبندی نیست ..مثل زمانی که زمین از ماهواره ها دیده میشود ...مثل وقتی سوار هوایپمایی. خیابانها را نمیبینی..یا مرزبندی شهرها را حتی باgoogle earth!!

نفت نمیخواهیم..بگذار سر سفر مردمانمان به جای بوی نفت بوی نان باشد..

دین هم...بگذار هر کس هر جور که دوست دارد با تو حرف بزند ..هیچ آدابی و ترتیبی مجوی...

با یک زبان مشترک جهانی...

مممممممم....میدونی

بیخیال ..نمیخواد زمینو نابود کنی .من آدم خاطره بازی هستم .به ریسکش هم نمیارزه...اتفاقه دیگه ..شاید اشتباهی زدی منو کشتی..بعدشم قضیه ترو خشک رو علم کردی...والا!!!

 پس یه کاری کن ..نمیشه حالا که تب آنفولانزای خوکی تنده  همه ایل و تبار قابیلیان رو از بین ببری؟

البته یه آنفولانزای قابیلی..

 

 

 

 

 


پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱ | پيام هاي ديگران ()

 

بودن یا نبودن..شدن یا نشدن

...من از هیچ وقت وجود نداشتن ،از گفتن این که هیچ وقت زنده نبودم میترسم!ولی بگو هیچ بودن بهتره یا درد کشیدن؟

اگه نظرم رو درباره زندگی کردن یا به دنیا اومدن بخوای باید خیلی قاطع بهت بگم که:به دنیا اومدن خیلی بهتر از هرگز به دنیا نیومدنه!

...چه جوری یه مرد میتونه حس زنی رو که یه بچه تو شکمشه درک کنه؟مردا که حامله نمیشن؟راستی به نظر تو حامله نشدن مردا براشون یه نقص یا مزیت؟تا دیروز گمون میکردم مزیته،ولی حالا میدونم یه بدبختیه!خیلی خوبه که تدم بتونه یه موجود زنده رو توئ شیکمش داشته باشه وخودش جای یه نفر،دونفر بدونه!

تو حاملگی لحظاتی هست که فکر میکنی دنیاروفتح کردی!

نه دردایی که باید بکشی ونه آزادیهایی که با وجود بچه ازت سلب شده نمیتونن آرامشی که داری کمرنگ کنن!

نامه به کودکی که هر گز زاده نشد -اوریانا فالاچی

نمیدونم این کتاب رو چقدر خوندم.فقط اینو می دونم که این دفعات اخری که خوندم هزار بار تفاوت داشت با اونچه قبلا حس میکردم..حسی مادرانه.وایمان اوردم..ایمان اوردم به این جمله که تا خودت مادر نشی نمیتونی مادر بودن وشدن رو درک کنی!

واین خیلی سخته ..اینکه تصمیم بگیری فقط لقب مادر رو نداشته باشی ..اینکه فقط به معنای صرف کسی باشی که یه موجود رو به دنیا میاره ..واین دقیقا نقطه شروع ماجراست.اینکه همش با خودت فکر کنی که چرا خواستی یه موجود رو درون خودت بپرورونی ..مادر بشی ..آیا تا حالا فکر کردی اگه اون نخواد موجودیت پیدا کنه..بعدا جوابش رو چی میدی که چرا منو به دنیا اوردی..جمله ای که خیلی هامون تو خیلی از شرایط زندگیمون به زبون اوردیم..یا اصلا اینکه چرا شما پدرومادر من شدید؟تنها چیزی که این روزها خیلی بهش فکر میکنم همین حرفهاست..دلایل زیادی میارم ولی فکر میکنم فقط راضی کردن خودمه ..یعنی با همون دلایلی که برای خودم وخودمون داشتیم تصمیم گرفتیم.حداقل مطمئن هستیم که دلایلی شامل غفلت..نمک زندگی وشور زندگی واینکه خب معلومه باید بچه دار میشدیم دیگه ..واینکه هدف از ازدواج چیه ؟بچه دار شدن وتولید مثل ..!یا فشار اطرافیان نبود..این بود که به جایی رسیده بودیم که یه موجود رو از نیست به هست برسونیم..ولی ...این بازم جواب اون نمیشه..بازم به حرفهای فالاچی فکر میکنم :

بعضی ها میگن که اول کار هیچی نبوده به جز یه آرامش محض ویه سکوت یخ بستگی مطلق!بعد یه جرقه زده شده،یه تکون بزرگ..بعدش چیزی که تا اون موقع نبود به وجود اومده!تو همین گیرودار شاید سر یه اشتباه هزارون هزار یاخته به دنیا اومدن و اون یاخته ها به یاخته های دیگه بدل شدن تا اون جا که جلو رفتن که درختاو ماهیاو ادما شکل گرفتن!گمون میکنی کسی قبل این ماجراها قدرت انتخاب کردن داشته؟کسی از یاخته اول پرسیده از این جریان راصی هست یا نه؟

ولی من اینو قبول ندارم ..همه حرف من سر اون جرقه  هست..اون تکونه ..شاید قبل از این کمی شک میکردم ولی حالا دیگه به یقین رسیدم ..که نمیشه ..این واقعا یه معجزه ست که یه موجود زنده تو وجود تو پرورش پیدا کنه ..فقط اینقدر تکراری وروزمره شده کسی بهش توجه نداره ..

تازه اگه کسی هم بوده -مثلا خدایی که بالاتر از تموم زمانا ومکانا باشه وبتونه اول واخر هر  چیزی رو حساب کنه!فکر نمیکنم زیاد دربند خوب و بد ماجرا بوده باشه!تموم این ماجرا اتفاق افتاده که قرار بوده اتفاق بیافته!

یعنی الان تو قرار بوده اتفاق بیافتی که افتادی؟ مثل هزارون اتفاقی که خواسته یا ناخواسته  اتفاق میافتن؟ولی ما فکر کردیم..تصمیم گرفتیم ..وخواستیم که قبل از این اتفاق خیلی چیزها برای اومدنت اماده باشه..از سر تفریح نبود یا اینکه به بقای نسلمون فکر کنیم..!

تنها چیزی که منو آروم میکنه اینه که اینقدر در قبال تو احساس مسئولیت کنم که هیچ وقت این سوال رو ازم نپرسی .که چرا من؟چرا منو به دنیا اوردی؟..چون با فکر واندیشه ای که حالا دارم هیچ جوابی براش ندارم!

حالا میدونم تو پسری..

واقعا برام فرقی نمیکرد که دختر باشی یا پسر..ولی خوشحالم که پسری.اون وقت مزه بردگی وبعضی تحقیرها رو نمی کشی!کسی به تو نمیگه گناه اون روزی درست شد که حوا سیب ممنوع چید..کمتر عذاب میکشی..میتونی شورش کنی..میتونی دوس داشته باشی بدون اینکه یه شب از خواب بپری حس کنی داری توباتلاق فرو میری!میتونی از خودت دفاع کنی بدون اینکه از کسی لیچار بشنوی!البته باید یه جور دیگه از ستم ها وبردگی ها رو تحمل کنی!خیال نکن زندگی واسه مردا خیلی اسونه..!اگه قوی باشییه سری مسئولیت سنگین رو سرت اوار میشه!چون ریش داری اگه نوازش بخوای یا گریه کنی همه بهت میخندن!بهت دستور میدن تو جنگا ادم بکشی یا خودت کشته بشی..

آدم باش..

آدم بودن عبارت قشنگیه چون فرقی بین زن و مرد نمیذاره...قلب و مغز آدما جنسیت نداره!

من بودم مینوشتم انسان باش..فکر میکنم منظورش همین بوده..انسان باش چون وقتی انسانی فرقی بین زن و مرد نیست.آدم یه بودنه وانسان یه شدن..

 

مطمئنم همه این حرفهایی که هر روز و هر روز بهت میگم یا بلند بلند برات میخونم میشنوی.

 

فقط اینو میدونم که با وجود تو من هنوزم یک زنم ..یعنی در وهله اول یک زنم ..بعد همسرم وبعد مادر.. من این پروسه رو طی کردم تا به تو ومادر شدن رسیدم..ولی همونطوری که ازدواجم ،هست  وجودی منو..به عنوان یه فرد و زن از بین نبرد..مادر شدن هم اون دوتای قبلی رو از بین نمی بره..میدونم زمانهایی پیش اومده که یکیش به دیگری ارجحیت داشته ولی خیلی سعی میکنم که خودمو فراموش نکنم.

هر چند اینو قبلادر گوشی بهت گفتم تو وبلاگی که مخصوص خودت درست کردم و از لحظه ای که فهمیدم تو هستی...ولی بازم میگم که خودم یادم نره..این روزها مادر بودنم به همسر بودن و زن بودنم چربیده ..فکر کنم تا مدتی همین باشه..میدونم هنوز سختی هاش رو نکشیدم ..ولی بهت قول میدم که با همه وجودم برات یه مادر باشم..به معنای واقعی.

 

 

 


چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢ | پيام هاي ديگران ()

 

من زنده ام!!

به استحضار دوستان عزیز میرساند اینجانب در صحت وسلامت کامل هستم..لطفا شایعه نسازید.خواستین هم بسازید ..بیکارید دیگه.ایشششششش..

 

-راستی با تشکر از همه دوستانی که عمومی و خصوصی شرمنده کرده بودند..

 

دلم برای فضولها میسوزه که نمیدونن من چرا نیستم یا نمیام(مگه تو فضولی که میگی منظورش من بودم؟!؟)

 

بر میگردم....

 

 

 

 


دوشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۸ | پيام هاي ديگران ()

 

ای شرقی غمگین

1

روزهایی رو میگذرونیم که هوای سنگین افسردگی همه جا پراکنده ست..هیچ کس دل ودماغی براش نمونده ..حس سرخوردگی خیلی حس بدیه..اینجا دوتا ولی پیش میاد ..ولی اول، من خوشحالم..نه اینکه به حوادث کشورم بی توجه ام..به خاطر خودم..وحسی که دارم ...شاید خیلی ها با خوشحالی من خوشحال باشند ولی خب برای خیلی های دیگه اصلا اهمیتی نداره ..چرا اینها رو گفتم ..؟چون یه دوستی به من میگفت آخه تو چطور میتونی بخندی و خوشحال باشی تو این اوضاع؟..منم براش توضیح دادم که چرا ..به جز دلیل خصوصی خودم گفتم چرا ناراحت باشم..؟حالا که باید خوشحال باشم.دیگه این ما نیستیم که میترسیم ..این اونها هستن که میترسن ..اونها نیستند که تعیین تکلیف میکنن ..این ماییم ..هدف ماست..پس اتفاقا باید خوشحال باشیم(اینی که گفتم ولی دوم بود)

 

2

ای شرقی غمگین تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی مثه دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

 

ای شرقی غمگین زمستون پیش رومه
با من اگه باشی گل و بارون کدومه
آواز دست ما می پیچه تو زمستون
ترس از زمستون نیست که آفتابش رو بومه

 

 مدام زیر لب ای شرقی غمگین رو زمزمه میکنم.اینو در روزهایی  با دوستانی در راه بالا رفتن یا پایین آمدن از کوه بلند بلند و دسته جمعی میخوندیم که بازم مثل این روزها خفقان بود .میخوندیم با ترس ..با لرز ..مبادا بهمون گیر بدن..حتی خواهر وبرادر جمعمون هم میترسیدن.کلی خانواده هامونو راضی میکردیم که با دوستامون هستیم ..اتفاقی نمیافته ..به خدا ما بچه های خوبی هستیم ..ولی بذارید با هم باشیم..بذارید آزاد باشیم ..به خدا سو استفاده نمی کنیم..!!(سو استفاده یعنی چی؟)باور کنید که ما بزرگ شدیم ..دیگه به ما میگن دانشجو..خوب بودیم.!.(خوب یعنی چی؟)اینقدر خوب بودیم ..اینقدر که نمی خواستیم سو استفاده کنیم! که اجازه  نمیدادیم به خودمون که دوستامونو دوست داشته باشیم (دوست داشتیم ..ولی توی دلامون ..فقط خودمون میدونستیم).بعدها مشخص شد که کی کیو دوست داشته..خیلی از حدسامون غلط از آب در اومد .به خاطر اینکه واقعیت همیشه اون چیزی نیست که دیده میشه

حالا از اون جمع خیلی ها با هم ازدواج کردند..خیلی ها سایه همو با تیر می زنند

یادته که...؟؟؟

 

 

_شرقی غمگین،شاعر :ایرج جنتی عطایی،خواننده:فریدون فرخزاد


شنبه ۱۳۸۸/٦/٢۱ | پيام هاي ديگران ()

 

خودتو بپوشون تا من گناه نکنم

شجریان:امیدوارم روزی اینها بفهمند که صدای زن نمیتواند در مرد انحرافی ایجاد کند! همانطور که صدای مرد در زن هیچ انحرافی ایجاد نمیکند.

 

 

آقایون به شعور شما توهین نمیشه که میگن صدای یه زن باعث تحریک شما میشه..؟

به غرورتون بر نمی خوره که بازم میگن با دیدن موهای یک زن از خود بیخود میشید؟

اندامشو که دیگه نمیگم..میترسم به گناه بیفتید !!!

یعنی من خودمو بپوشونم تا تو گناه نکنی؟؟؟؟؟؟؟

سوال:پس چرا تو شهرهای به اصطلاح مذهبی تر! فساد بیشتره؟

میدونم حالا حالاها طول میکشه تا این بار اتهام از روی دوش زن برداشته بشه...اینکه هر جا کم بیارید بگید تقصیر زنان ماست ..زن اگه خوب بگرده مردان ما به گناه نمی افتند ..!!زنان جرثومه فسادند..اصلا به قول خودتون کرم از خود درخته.!یعنی شما اینقدر حقیرید؟اینقدر ضعیف النفس!؟

 

توضیح کاملا با ربط:اینجا قبلا با یک مطلب دیگه آپ شده بود ولی استاد طوری از دل گفت وطوری بر دل نشست که ترجیح به حذف پست قبلی شد.



دوشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٦ | پيام هاي ديگران ()

 

حرف زن

اولین بار صدای شاهین نجفی رو در برنامه شباهنگ صدای امریکا شنیدم.

 ما مرد نیستیم که فوق العاده بود ..در جریان حوادث بعد از انتخابات هر بار به طریقی یادم میرفت که دنبال بقیه کارهاش برم..تا اینکه دیشب باز اتفاقی حرف زن رو شنیدم..هیچ حرفی برای گفتن ندارم،متن ترانه ها گویای همه چیزه

...

 

حرف زن

نزن، به اون کسی که باور داری، نزن تو دستت قویه، ظریفه صورت این زن
به خدا همه‌ی تنم اینجا داره می‌لرز ه کی گفته پسرامون اوباشن، دخترامون هرزه؟
آره این درد مث یه غده تو سینه‌مه گمون نکن هرچی میگم از روی کینه‌مه
این یه شعر نیست، این یه بغض خفه شده‌ س ترانه نیست این، یه فریاده تو بن‌بست
این یه زخمه که تو خلوت منو می‌خوره تو عمق فاجعه‌ی صورت خونینت می‌بره
تو چشات از حادثه سیاهه، می‌دونم میگن نفس بودنت گناهه، می‌دونم
تو مث مرواریدی ، اما نه واسه زینت ظریفی، زیبایی، گرونی... اینه صحبت
آدما مریضن، تو بودنت سلامت داره آره تو گناهی؛ گناهی که برکت داره
آره می‌جنگم واسه هر چیزی که مال منه اسلحه‌م صدامه، بلند میشه این حق زنه
نمی‌خوام برام نقش یه دلسوزو بیای بیخود میگی ضعیفم، من شیرم، تو کجایی؟
دیگه نمی‌خوام واسه‌م مرثیه سر کنی همین شعرم میشه واسه تو یه تودهنی
نگاه نکن روسری رو سَرَمه، این جبره من معتقد نیستم که راه‌حلش صبره
این یعنی حقمه زندگی، من یه آدمم بگو می‌خوام ببینم، بگو تو چی از تو کمم
بذار دو دقیقه بگم مث یه زن حرفمو آدم آدمه، تو باید بفهمی دردَمو
قدّ یه تاریخ حقمو گرفتن و بردن نوبتی هم نوبتمه، قدیمیام مردن
تو حق داری هرچی میگی، قانون طرفِته قانون به تو میگه بزن، زدن فقط حرفِته
این سر واسه شکستنه، آره درد می‌کنه بزن، منم حرف می‌زنم ببین کی جون می‌کنه
نمی‌خوام مث همیشه بشنوی گریه‌مو تا وقتی دستت بلند شد ببینی ترسمو
باور کن از تو کتابا اسم مردو خط زدن

آدما امروز دوجنسن: یا نامردن یا که زن
آدما امروز دوجنسن: یا نامردن یا که زن

 آره می‌جنگم واسه هر چیزی که مال منه اسلحه‌م صدامه، بلند میشه این حق زنه
من واسه‌ت چی هستم تو این دنیای وحشی؟ یه چیز میگم زانو بزنی، کم بیاری، تا شی
این آدمیت نیست، مغزتون تو کمرتونه بهتره بچرین، هرزگی آب و نونِتونه
عشق براتون یه حرفه، مضحکه، توخالیه بچه خونه خونواده یه چیزه پوشالیه
اما من گرونم، قیمتم بالا خونَ‌مه آسون به دست نمیاد، این بسته به جونَ‌مه
هر وقت که اراده کردی برات مادر شدم اگه جنگ بود پا به پات جنگیدم، خواهر شدم
آره این زن خرد و شکسته همسرته آره این زن که حالا نمی‌شناسی تو، زنته
تجاوز یعنی همین، هر کاری که خواستی کردی با توهین و تشر و توسری کی گفته که مردی؟
یه روز میشه که تو نمی‌تونی بگی چی بپوشم من عروسک نیستم که شخصیتمو بفروشم
من پوششم عوض میشه، تو سطح قضیه اینه تو با مغزه که می‌کنی که تا قیامت همینه
دیگه سنگِ هیچ دستی سرمو نمی‌شکونه کسی دیگه تو گوشم آیه‌ی وحشت نمی‌خونه
تنم لگدمال نگاه هرزگی‌ها نمیشه این یه عزم جزمه، طوفان و خاک و آتیشه
این یه عزم جزمه، طوفان و خاک و آتیشه

 


قصد تبلیغ هم ندارم ..شاید شما هم با همه کارهاش آشنا باشید ولی میتونید برای اطلاعات بیشتر یا گوش کردن به بقیه اهنگاش سری بهش بزنید

 

http://shahinnajafi6.wordpress.com/

http://sharr.blogfa.com/

 

راستی حتما چیز رو هم گوش کنید

 


یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۸ | پيام هاي ديگران ()

 
Blog Skin